تبليغاتX
عاشقان غلامرضا بیان داخل


                            اگر جرأت داري كليك كن


+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 
 
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد











 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا کسی دوستت نداشت بدون :

غلامرضا مرده

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 نمي دونم نازنينم که کدو م حرف تو رو آزرد

يا کدوم ترانه‌‌‌ من تورو مثل گلی پژمرد

 نمي دونم نمي دونم که چی گفتم تو شنيدی

چه خطايی سر زد از من که تو از من دل بريدی

 اگه روزی تو نباشی بين ما راهی نباشه

نمي دونم کی ميتونه که برام مثل تو باشه

 اگه روزی تو نباشی يا بری از من جداشی

نميدونم تو مي تونی عاشقی دوباره باشی

 اين پرنده دل من نمي تونه پر بگيره

تو رو ميخواد در کنارت بال و پر از سر بگيره

 آخه حيف پر نگيره پشت ابرها رو نبينه

حيف اينجا تک و تنها تو قفس بي کس بميره

    نازنينم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

اين يكي و اون يكي

 

 

يكي بود  يكي نبود زير گنبد كبود يه دانشگاه آزاد بود يه دانشگاهي با دههزار دانشجوي جورواجور.

دوتا پسر بود تو اين دانشگاه( بنامهاي اين يكي و اون يكي)كه خيلي با هم دوست بودن خيلي با هم حال مي كردن و فكر مي كردن كه همه جوره همديگه را مي خوان.

اين يكي واسه اون يكي همه كار مي كرد و اون يكي هم اين يكي را خيلي دوست داشت و خيلي هم بهش وابسته بود همه درد دلش را به او مي گفت ولي فقط واسه اين كه اين يكي فكر نكنه كه اون يكي حس ترحم نسبت بهش داره هر از چند گاهي با چند شوخي از نوع ضدحال البته ضد حال دوستانه و قشنگ به اين يكي مي زد.

           تا اينكه اون يكي عاشق يه دختره شد عاشقي از نوع ته ديوونگي.

اون يكي يه مشكل داشت كه دسته خودش هم نبود .او يه كم؛ يه كم كه نه خيلي زياد تعصبي بود و يه جورايي شكاك و دليلش هم اين بود كه خيلي دور ورش آدم نامرد بود و انواع نامردي ها را به اسم رفاقت ديده بود.

اون يكي به اين يكي گفته بود كه من عاشق اين دختره هستم. اين يكي مي دونست كه اون يكي تو اين مورد حساسيت زيادي داره ولي هيچ وقت اونو درك نمي كرد و به بهانه هاي مختلف سراغ اون دختر مي رفت(جزوه ، نمونه سوال ، smsهاي .. ،..........)

اون يكي به اين يكي مي گفت:

 تو كه مي دوني من اين جوريم پس چرا؟

رفاقت و دوستيمان را جون هر كسي كه دوست داري بهم نزن

(واسه يه دختري كه واسه تو يه دختره ولي واسه من يه عشقه، تمام ناتمام من با او تمام مي شود  )

ما فقط تو اين مورد با هم مشكل داريم منو درك كن.

و اين يكي مي گفت:

برو بيشتر فكر كن و علمي حرف بزن .

دوست ندارم اصلا راجب اين مورد هيچي بشنوم....

بنظر شما دوست داشتن با علمي حرف زدن واسه كسي كه اون مشكل را داره جور در مي آد.

 اون يكي از حرف اين يكي به مرز ديوونگي رسيد از يك طرف اون دختره را خيلي دوست داشت واسش مي مرد  از طرف ديگه دوست نداشت اصلا رفاقتش حتي به اندازه يك سر سوزن با اين يكي بهم بخوره رفاقتي كه بسختي بدستش آورده بود و نگهش داشته بود.

شما دعا كنيد كه اون يكي هم دختره را داشته باشه

و

هم با اين يكي دوست بمونه

 

 

عاشقانه دوست دارم ...

مهربونم،

         نازنينم، بهترينم.

                    عشقم، اميدم، جونم.

                                        با توام ، با تو، دنياي من.

ميخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه هاي كه حالا دارم و نمي دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، يا چندروز ديگه ميتونم و فرصت دارم با تو باشم يا نه؟!

ارزش اين لحظه ها رو با هيچ چيز ديگه نميتونم برابر بدونم.

ميخوام تو تمام لحظه هايي كه ميتونيم داشته باشيم،با تو باشم.

 كنارت،

         همراهت،

                          هم قدم

                            و هم نفس با نفس كشيدنت.

ميخوام تا ميتونم صداي قلب مهربونت رو بشنومتا ميتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم.

ميخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتي نيستي، از حفظ بشمارم و ثانيه هام رو با تو تنظيم كنم.

ميخوام حالا با تو باشم. چون نميدونم تا دو سه ماه ديگه. وقتي اين دوران تموم شد، چه اتفاقي ميخواد برام بيفته.

   زندگيم تويي. لحظه هاي حضورت رو ازم دريغ نكن. به اندازه همه ثانيه هاي حضورت، بهت نياز دارم.

                                          كنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بيارم.

مراقب چشمات باش، تا اميدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا كنارت بمونم.

گفتم، هزار بار ديگه هم ميگم:

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. . . تا هر زمان كه زنده باشم.

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

                                 چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور                                              بودن...

 

يکی بود و يکی نبود ، اونی که بود تو بودی و اونی که نبود

من بودم ! .

يکی داشت و يکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت

من بودم !

يکی خواست و يکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی اونی

که بی تو بودن رو نخواست ،

من بودم ! .

يکی آورد و يکی نياورد ، اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هيچ کس ايمان نياورد

من بودم ! .

يکی بردو يکی باخت ، اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت

من بودم ! .

يکی گفت و يکی نگفت ، اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به هيچ

کس جز تو نگفت

من بودم ! .

يکی موند و يکی نموند ، اونی که موند تو بودی اونی که بدون تو نموند

من بودم!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

 

راننده : ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

معلم رياضي : نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

مهندس كامپيوتر : اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

دكتر : چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

ساغي : مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

عينك فروش : اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمي من عينك
گرفتارم كند چشمي چه آسان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 
 
 
عقل و عشق
 
عقل گوید من دلیل هر نمودم          عشق گوید من شهنشاه وجودم
 
عقل گوید آگه از هر شر و خیرم         عشق گوید برتر از اینهاست سیرم
 
عقل گوید من به هستی رهنمایم           عشق گوید نیستی را ره گشایم
 
عقل گوید من نگهدار وجودم         عشق گوید فارغ از بود و نبودم
 
عقل گوید من نظام کایناتم          عشق گوید رسته از قید جهانم
 
عقل گوید کشف معقولات خوانم          عشق گوید علم مجهولات دانم
 
عقل گوید از خطرها می رهانم         عشق گوید در خطرها من امانم
 
       عقل گوید رهنما و راه دانم            عشق گوید من به راهی بی نشانم
 
عقل گوید من نشان افتخارم         عشق گوید بی نشانی خاکسارم
 
عقل گوید عالم و صاحب کمالم         عشق گوید من به دنبال وصالم
 
عقل گوید اهل فن و هوشیارم        عشق گوید با فنونت نیست کارم
 
عقل گوید من خبیر و نکته دانم       عشق گوید بی خبر از این و آنم
 
عقل گوید اهل بحث و قیل و قالم       عشق گوید من قرین وجد و حالم
 
عقل گوید من چراغ تیره روزم      عشق گوید نوربخش دل فروزم
 
 
 مهر  را  جاري  كلام  كنيم
تا  به  هر عاشقي سلام كنيم
چهره اي گر به ما تبسم كرد
ما  به ان چهره احترام  كنيم
لحظه اي گربه غير يار گذشت
ما خوشي را به خود حرام كنيم
از صداقت فروغ  بر  خيزد
ما در اطرافش ازدحام  كنيم
دردومحنت اگر چه توام ماست
ليك  ما  شادي  مدام   كنيم
عشق ما را به خويش ميخواند
ما در اطرافش ازدحام كنيم
يوسفان را به چاه اندازند
ما زگرگ رفع اتهام كنيم
رستني هاي اين جهان دون
همه را خرج ان انام كنيم
ياد يارم هميشه بر لب من
وز بيانش شكر به كام كنيم
عشق را وارد کلام کنيم
تا به هر عابري سلام کنيم
و به هر چهره اي که تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنيم
زندگي در سلام و پاسخ است
عمر را صرف اين پيام کنيم
عابري شايد عاشقي باشد
 
شبگرد
من مستم و مدهوشم       شبگرد قدح نوشم
از طایفه بی خبرانم       دیوانه با نام و نشانم
من قصه نمی دانم       افسانه نمی خواهم
دردی کش میخانه عشقم      سر حلقه صاحب نظرانم
مرا می ز جام وفا باید ای می فروشان
مرا خانه میخانه ها باید ای باده نوشان
من از آنچه رسوا کند نام عاشق نترسم
از آن می که آتش زند کام عاشق نترسم
بیا ای عشق افسونگر     فراموشم نکن دیگر
تویی روان من     شور جان من    امید من
در جهان من به زندگانی     تویی که جاودانی
 
اگردرکهکشاني دور
دلي يک لحظه درصد سال
ياد من کند بي شک
دل من درتمام لحظه هاي عمر
به يادش مي تپد پرشور

پس به هر عابري سلام کنيم
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

عشق تو

 بار، ۹۰۰ جمله ي عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف بین ۷۰۰ نفر به ۶۰۰ زبان

مطرح کردم. ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند. ۱۰۰

برگ برای تو در ۹۰ روز، روزی ۸۰ مرتبه خواندم. ۷۰ جمله ی آن را در روز، روزی ۶۰

مرتبه به صورت ۵۰ تایی برای خودت تکرار کردی و ۴۰ تای آن را آموختی پس از ۳۰

دقیقه ۲۰ بار آن را از تو سوال کردم و تو به ۱۰ سوال من ۹ مرتبه ۸ سوال ۷ جواب

صحیح دادی و در فاصله ی ۶ روز، روزی ۵ مرتبه در ۴ ساعت تو را به ۳ مکان از  

مکان های عاشقانه دعوت کردم ۲ ساعت التماس کردم تا ۱ مرتبه گفتی:

                                               دوستت دارم

 

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش   

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش  

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش   

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

 

عشق قرمز نیست فقط خوش رنگه

 

آرامش آبی نیست فقط بی رنگه

 

غم قهوه ای نیست فقط بدرنگه

 

روززردنیست فقط روشنه

 

شب سیاه نیست فقط تاریکه

 

امیدسبزنیست فقط شادابه

 

تورنگ نیستی فقط گرمی

 

من رنگ نیستم فقط سردم

 

رنگ ها هیچ نیستند واژه ها بی رنگ است

 

 

 

                                                          ____________***__*_**** ___________

                                                                         ________ **__**__ __* __________

                                                         ___________***_*__*_____* _________ 

__________****_____**___****** ____

_________*****______**_*______** __

________*****_______**________*_**

________*****_______*_______* _____

________******_____*_______* ______

_________******____*______* _______

__________********_______* ________

__***_________**______** __________

*******__________** _______________

_*******_________* ________________

__******_________*_* ______________

___***___*_______** _______________

___________*_____*__* _____________

_______****_*___* _________________

_____******__*_** _________________

____*******___** __________________

____*****______* __________________

____**_________* __________________

_____*_________* __________________

_____________*_* __________________

______________** __________________

______________* ___________________

 

دوستت دارم هوارتا 

 

عشق

خدایا ، خدای خوب و مهربانم قلبم را انچنان در وجودم شعله ور ساز که تنها

وجودم ان را به گرما حس کنم ، به گونه ای آنرا حس کنم که تمام جانم بوسیله ی آن

احساس شود . احساس زیباست و حس داشتن یک احساس زیبا از آن زیبا تر . پس

خدایا زیباترین احساس را که چند روزی است برای اولین بار آن را در وجودم حس

می کنم در من زنده و جاوید نگه دار ...

خدایا من عاشقم ، یک عشق زمینی عشق آدمیزاد به آدمیزاد...

و آن احساس تنها همین احساس عشق است ، فقط عشق ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

 

 

 اعجاز  عشق

 

 

ناگهان تابید نورعشق درچشمان من

یک نفرپاشید بذرعشق را درجان من

یک نفرکه رنگ و بوی عشق را با خویش داشت

شاخه ای ازمهربانی داد دردستان من

ناگهان حالی به حالی شد تمام این دلم

تا که این اعجاز – یعنی عشق – شد مهمان من

پیش ازاین دل همنشین لحظه های زرد بود

عشق آمد لحظه های سبزشد ازآن من

بعد ازآن دیگرغزل بود وسخن ازطعم عشق

بیقراری حرف اول بود دردیوان من

تازه کردی لحظه هایم را که دیگرمرده بود 

من که مدیون توام ای عشق ای درمان من

 

هرجا باشم بی تو هرگز

 

كاش كه دنيا واسه يك شب واسه يك شب مال من بود

 

کاش نگاهت به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود

 

چی می شد خواب من و تو به حقیقت بشه تلخ

 

چی می شد جدایی ها رو نگذاریم به پای تقدیر

 

چی می شد که التماسا واسم از عشق می خوندی

 

چی می شد که دلت می خواست تو همیشه پیشم می موندی

 

اگه اون چشمهای نازت یه  ضریحی داشت طلایی

 

اون قده دورش می گشتم که نشه پیدا از جدایی

 

یادگاری می نوشتم پشت و رو گلبرگ های قرمز

 

می نوشتم عزیزم هرجا باشم بی توهرگز ( هرجا باشم بی توهرگز )

 

چی می شد که گلدونها پر بودند از گلهای پونه

 

به هوای چید نت نمی رفت کسی ز خونه

 

چی می شد التما سا واسم از عشق می خوندی

 

چی میشد  دلت می خواست تو همیشه پیشم می موندی .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/06ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 

 

 

                   «من هنوزم که هنوزه»

من هنوزم که هنوزه تو نگاهت دلو باختم

                  خــونــه آرزوهــامــو رو پــل عـاشـقـی ســاخـتــم

من هنوزم که هنـوزه تـوی ابـتـدای راهـم

                  نـگـو کـه چـشـات دروغـه، نـگو کـه تـو اشتبـاهــم

من هنوزم که هنوزه تو رو انگار نشناختـم

                  شـب پــرواز نـــگــاهـــت اســب آرزو رو تــاخــتــم

من هنوزم که هنوزه اینجا منتظر نشستم

                  اگه یک دفعه شکستی بی تو صد دفعه شکستم

من هنوزم که هنوزه عاشق رقص صـداتـم

                  من هنوزم که هنوزه بی تـو کیشــم بـا تــو مـاتــم

من هنوزم که هنـوزه تـو رو از یـادم نـبـردم

                  کــولــه بـارمـو مـی بـنـدم تـورو بـه خــدا سـپــردم

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد

 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عصر حاضر جای خود را به 1450  سال گذشته می دهد

 

                              زندگی رنگ است ، از نقاشی است

                              فصل فصلش مملو از سر مستی است                          

                              این چنین بر چهره گرد غم مریز

                              خندهُ گرم تو راز هستی است                                    

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/05ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط غلامرضا مهدی پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهترین کسی که دوستش دارم
بهترین کسی که عاشقشم
کسی نیست به جز
سرکار خانم فاطمه بهاری

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1387
فروردین 1385
پیوندها
پیوندگاه عشق و ایمان
جوان
مقالات آموزشی کلیک کن حالشو ببر
کتابخانه
نرم افزار رایگان برای دانلود کردن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM